الغزالي

95

كيمياى سعادت ( فارسى )

سبب هشتم آنكه وى را خشم آيد براى خداى - تعالى - از معصيتى كه كرده باشد [ 1 ] يا عجبش آيد از وى : در آن تعجب يا در آن خشم نام وى بگويد تا مردمان بدانند ، و آن ، ثواب خشم وى حبطه كند ، بلكه بايد كه حديث خشم و تعجب بگويد و نام وى نبرد البتّه . پيدا كردن [ 2 ] رخصت در غيبت به عذرها بدان كه غيبت حرام است همچون دروغ ، و جز براى حاجتى مباح نشود ، و آن شش عذر است : عذر اول تظلم است كه پيش سلطان و قاضى كند كه اين روا باشد ، يا در پيش كسى كه از وى يارى خواهد . اما مظلوم را نشايد كه در پيش كسى - كه از وى فايده نخواهد بود - ظلم ظالم حكايت كند . يكى در پيش ابن سيرين ( ره ) ظلم حجّاج را همىگفت ، گفت : « خداى - تعالى - انصاف حجّاج از كسى كه وى را غيبت كند همچنان بستاند كه انصاف مردمان از حجّاج . » عذر دوم آنكه اگر جايى فسادى بيند ، فرا كسى بگويد كه قادر بود كه حسبت كند و از آن . [ 3 ] باز دارد . عمر بر طلحه يا عثمان [ 4 ] بگذشت ، سلام كرد ، جواب نداد . به بو بكر ( رض ) گله كرد تا وى را در آن سخن گفت . و اين غيبت نداشتند . [ 5 ] عذر سوم فتوا پرسيدن كه گويد : « زن يا پدر يا فلان كس چنين مىكند با من » اولىتر آن بود كه گويد : « چه گويى اگر كسى چنين كند ؟ » و لكن اگر نام برد رخصت است ، كه باشد كه مفتى را در آن واقعه بعينها ، چون بداند ،

--> [ 1 ] شخص آماج غيبت . [ 2 ] پيدا كردن ، بيان . [ 3 ] از آن فساد . [ 4 ] در « ترجمهء احياء » : عمر ( رض ) بر عثمان و مرتضى على و طلحه - رضى اللّه عنهم - بگذشت . . . ( ربع مهلكات ، ص 405 ) [ 5 ] نشمردند .